كتابت مي‌كردند. يهوديان غربي پس از گذشتن از كوه‌هاي پيرنه بيش از پيش غربي شدند. بسياري از آنان به زبان‌هاي ملي تكلم مي‌كردند و زبان لاتيني را مي‌دانستند، با اين حال به عبري‌ مي‌نوشتند؛ يهوديان شرقي به عربي تكلم و كتابت مي‌كردند، عبري براي آنان زبان دين و شعاير ديني‌شان بود. ولي به خاطر دعا و ثناي اول كتاب‌، آثار يهودي فوراً از نوشته‌هاي اسلامي‌ تشخيص داده مي‌شود. ممكن بود شرح مربوط به آنان را با مسلمانان ادغام كنم‌، درست‌ همان‌طور كه در مورد مسيحيان عربي‌نويس كرده‌ام‌، ولي به خاطر آن كه تعداد آنان چندان زياد بود كه گروهي را تشكيل مي‌دادند، و اين كه تقابل ميان يهوديان غربي و شرقي جالب توجه بود، از اين كار خودداري كردم‌.
اين يهوديان شرقي‌، كه اغلب آنان مصري و شايد اهل قاهره بودند، مسلماً گروه جالبي را تشكيل مي‌دهند. اول از همه كوهين عَطّار بود كه دارونامه‌اش به نام منهاج در شرق عربي رواج‌ زيادي داشت و دارد. ابن كمونه‌، كه در اواخر عمر مسلمان شد، رساله‌اي در باب بيماري‌هاي‌ چشم نوشت‌. سليمان كوهِن‌، كه احتمالاً قرائي بود، يك دايرةالمعارف پزشكي تأليف كرد. ابن‌ بشر يك منظومه‌ٴ طبي سرود. سه تاي اولي مصري بودند، ولي از مليت چهارمي خبر ندارم‌.
يك سامري به نام موفق‌الدين كه با بقيه‌ٴ هم‌كيشانش در دمشق بود شرحي بر كليات قانون‌ ابن‌سينا نوشت‌.
5. مسلمانان‌. (همه‌ٴ مسلمانان شرقي بودند، كه در ميانشان يك مسيحي عربي‌نويس ديده‌ مي‌شد). گروه پزشكان مسلمان شامي و مصري از همكاران يهودي‌شان هم چشمگيرتر بود.
رساله‌ٴ بزرگ طبي ابن طرخان‌، كه در كتاب سوم از آن سخن گفتيم‌، ممكن است مربوط به اين‌ دوره باشد، چون موٴلف تا 1291، زنده بود. ابن قف كتاب‌هايي در زمينه‌ٴ بهداشت وجراحي‌ تأليف كرد و شرح‌هايي بر فصول بقراط و قانون ابن سينا نوشت‌. ابن قف مسيحي بود، ولي‌ پيداست كه فقط به هم‌كيشانش توجه نداشته‌، چون رساله‌ٴ جراحي او شامل گزارش مشروحي از عمل ختان است‌. ابن نفيس از شاگردان دخوار دمشقي بيش از استادش شهرت يافت‌. وي‌ رساله‌هايي در باب بيماري‌هاي چشم و دستور غذا و شرح‌هايي بر آثار بقراط و ابن سينا نوشت‌. شرح قانون او، به نام موجزالقانون‌، از شهرت ديرپايي برخوردار شد؛ گواه آن تعداد نسخه‌ها، چاپ‌هاي شرقي‌، شرح‌هاي مجدد عربي و فارسي‌، و ترجمه‌هاي آن به تركي و عبري است‌. بالاخره به دو چشم‌پزشك بزرگ مي‌رسيم به نام‌هاي خليفه بن ابي المحاسن و صلاح‌الدين بن‌ يوسف‌. رساله‌هاي آنان در غرب تا سده‌ٴ نوزدهم‌، همتايي نيافت‌. نسخه‌هاي خطي كتاب خليفه‌ به نمودارهايي مزين است كه در آنها مغز، چشم‌ها، اعصاب چشم‌، و غيره به‌خوبي نمايش داده‌ شده است‌. اين تصويرنگاري هم خيلي جلوتر از كار غربيان بود. شك نيست كه اين رساله‌هاي‌ چشم‌پزشكي چندان اصيل نبود؛ بلكه نقطه‌ٴ اوج رشد طولاني چشم‌پزشكي عربي را نمايش‌